تخففوا تلحقوا
چقدر من این شعر مولانا را دوست دارم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نهای در طرب آغشته نهای پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفــت که تو زیرککی مست خیالی و شکی گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نهای لایق این خانه نهای رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نهای در طرب آغشته نهای پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفــت که تو زیرککی مست خیالی و شکی گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم
(خطبه21 نهج البلاغه)
فَإِنَّ الْغايَةَ أَمَامَكُمْ، وَ إِنَّ وَرَاءَكُمُ السّاعَةَ تَحْدُوكُمْ. تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
همانا قیامت پیش روی شما و مرگ از پشت سر ،شما را می راند سبکبار شوید تا برسیدهمانا انان که رفتند در انتظار شما هستند.
تخففوا تلحقوا
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14:25 توسط پیدای پنهان
|
دل زمانی دل است که عاشق باشد و عشق جدا از واژه ها روح می خواهد.و این روح معنای واقعی انتظار استکه در لابه لای لغات مفهوم دلواپسی را به صاحب دل نشان می دهدتا به اندازه که وسعت که ان گوشه نگاهش را خریداری کند.حال فرق نمی کند این واژه ها از قلم یک نویسنده سالخورده باشد یا از دل تنگ یک نوجوان.مهم همان روحی ست که لغات را بی تاب می کند برای همان پیدای پنهان.....