X
تبلیغات
پیدای پنهان
 
پیدای پنهان
 
 
 

 به  خانه جدید منتقل شدیم


http://nooh66.blog.ir/



 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 20:13  توسط پیدای پنهان  | 


 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 23:44  توسط پیدای پنهان  | 
شاید گاهی می شنیدم که نو اندیشیدن ، هولناک است ، اما این روزها واقعا می توانم لمس کنم که نو اندیشیدن هولناک است .

انسان حتی از ،« فرض » اینکه همه داشته هایش اشتباه است ، هول می کند ،چه اینکه بخواهد ان ها را تغییر دهد. 

این روزها به مفهوم تقدس بیشتر فکر می کنم  .شاید تقدس و مقدس بودن ارتباط تنگاتنگی با  «متفاوت بودن» داشته باشد !

 وقتی در پله ای از تقدس باشی یا تفکراتت مقدس باشد باید تنهاشوی و باید تکفیر شوی  و حتی باید طرد شوی. بی شک متفاوت بودن همیشه توام با تنهایی خواهد بود . و این را خودم در دوران خدمت به عینه لمس کرده ام .که متفاوت بودن چقدر باعث به انزوا کشاندن فرد متفاوت خواهد شد!! ایستادن بر سر عقائد (نه لزوما عقائد دینی ) و ساز مخالفت زدن با تمام بی قانونی ها و بی ارزشی ها ، گرچه سخت و طاقت فرساست ، اما تنها گذشت زمان می تواند ،حق و حقانیت  را اثبات کند .

در طی مدت اخیر،تفکراتی «متفاوت»با اندوخته هایم را خوانده ام . و علامت سوالی برای خودم که نکند ، که من های "نوعی" هم در حال به انزوا کشاندن مقدسین هستیم کما اینکه خودم این "به انزوا کشیده شدن "را در حد دنیای کوچک خودم لمس کرده ام!!

 روایتی ست که هنگامی که امام عصر ظهور کنند ، بسیاری از علما و بزرگان علیه ایشان صف ارائی خواهند کرد .مقدس ترین فرد زمان ! این جبهه گیری توسط کدام دسته از علما و کدام دسته از مردم ایجاد خواهد شد؟ دو گروه !

گروه اول خوب دشمنان پرچم دار خواهند بود. اما هول و هراس هنگامی به جان می افتد که گروه دوم را بررسی کنیم.علما و مقدس مابان !!

یعنی من و شمایی که داعیه ای از تقدس و اسلام داریم . و جالب اینجاست که این گروه در برابر یک مقدس ایستادگی خواهند کرد .به نام تقدس و با یقین .چرا؟ چون با «متفاوتی نو» روبه رو خواهند شد. چرا که می گویند دینی جدید و متفاوت با «اسلام ما» امده است.واین نکته بسیار حائز اهمیت است .یادمان نرود که "عالمان دین " موضع گیری خواهند داشت!!! 

   در خطبه 108 نهج البلاغه نیز آمده است که :

"...زمانی است که پست فطرتان همه جا را پر می کنند، بزرگواران کمیاب می شوند، روزگاری است که پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، راستی غارت می شود و دروغ فراوان می گردد. مردمانشان با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند. گناه همه جا را فرا می گیرد و علنی به گناه افتخار می کنند و اسلام را چون پوستینی واژگونه می پوشند"

و همچنین روایات دیگری که همه از اوضاع نا به سامان دین در اخرالزمان پرده بر می دارد.

از کنار هم قرار دادن این جملات و روایات ؛ ترس عجیب و بهتی خفقان بار ، بر وجودم مستولی می شود . که شاید من هم مشمول این جمله باشم که :

انسان مقدس همیشه اسیر پیش داوری های دشمنان و غُلوّ دوستان بی خبر و سطحی نگر است.

"نو" همیشه  در بطن خود قرین "ترس" است. و امروز من مالامال از ترسم . ترسی به خاطر عاقبت به خیر نشدن !!! ترسی برای "توهم" درست و حق بودن !!!

ما در این انبار گندم می کنیم *گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش *کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست *وز فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن *و انگهان درجمع گندم کوش کن

گرنه موشی دزد در انبار ماست *گندم اعمال چل ساله کجاست 

ریزه ریزه صدق هر روزه چرا*جمع می ناید در این انبار ما


و امروز می توانم عمیقا اضطرار را در این دعا حس کنم که :

اللهم اجعل النور فی بصري و البصيره فی ديني و اليقين فی قلبي و...

تصور می کنم که در این هجوم وحشیانه و سنگین امواج خروشان "اندیشه ها" ،چقدر لذت بخش است چنگ زدن به درخت و شاخه ای محکم!!! و مامنی آرام و گرم که تو را از غرق شدن و همراه شدن با سیل افکار و اندیشه ها نجات دهد.خدایا عاقبت به خیری می خواهم!!

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت 23:51  توسط پیدای پنهان  | 


از آزاد شدن مهدی هاشمی کسی که از عاملین اصلی فتنه و درگیری و ریخته شدن خون های ناحق و هزارویک تخلف دیگه بود مدت زیادی نگذشته . بگذریم که آیا واقعا مهدی هاشمی فتنه گر هست یا نه ؟!! و نیز بگذریم که آیا باید مجازات شود یا نه؟!! و نیز باید گذشت از این که ایا خون از مابهترانی چون مهدی هاشمی از ما "پاپتی ها" رنگین تر هست یا نه؟!! اصلا باید از این هم گذشت که آیا از "ما بهترون " هست یا نه؟!! بگذریم ... که باید گذاشت ... و نهایتا گذشت !

روی صحبت من در مورد موضوع وثیقه میلیاردی آزادی مهدی هاشمی ست . از این هم می شود گذشت؟!! نمی دانم شاید!! اما امروز بعد از نماز صبح که داشتم نهج البلاغه رو مرور می کردم ؛ چشمم به نامه 3 امام به قاضی حکومت خود افتاد ؛ واقعا تعابیر امیرالمومنین و تشبیهاتی که بکار می برند عجیب و انسان را از درون ویران می کند . کاری ندارم که این کاخ های وثیقه دار میلیاردی از راه حلال و حرام آمده ؛ اما ....


(به امام خبر دادند كه شريح بن الحارث، قاضى امام خانه‏ اى به 80 دينار خريد، او را حضار كرده فرمود)


به من خبر دادند كه خانه ‏اى با هشتاد دينار خريده‏اى، و سندى براى آن نوشته‏اى، و گواهانى آن را امضا كرده‏اند. (شريح گفت: آرى اى امير مؤمنان،  امام عليه السّلام نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود)

اى شريح به زودى كسى به سراغت مى‏آيد كه به نوشته‏ات نگاه نمى‏كند، و از گواهانت نمى‏پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد. اى شريح انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده‏اى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى‏نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى‏كردى، آن سند را چنين مى‏نوشتم: 


اين خانه‏اى است كه بنده‏اى خوار آن را از مرده‏اى آماده كوچ خريده، خانه‏اى از سراى غرور، كه در محلّه نابود شوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى‏گردد: يك سوى آن به آفت‏ها و بلاها، سوى دوّم آن به مصيبت‏ها، و سوى سوم به هوا و هوس‏هاى سست كننده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى‏شود،


و در خانه به روى شيطان گشوده است. اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسى كه خود به زودى از جهان رخت برمى‏بندد، به مبلغى كه او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنيا پرستى كشانده، خريدارى كرده است. هر گونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون‏ها  چون «كسرى» و «قيصر» و «تبّع» و «حمير» را نابود كرده است. 


آنان كه مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساخته، و محكم كارى كردند، طلا كارى كرده، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى كردند، و به گمان خود براى فرزندان خود باقى گذاشتند همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مى‏شوند، آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود «پس تبهكاران زيان خواهند ديد». به اين واقعيّت‏ها عقل گواهى مى‏دهد هر گاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنيا پرستى به سلامت بگذرد.

این شرح حال  واعتقاد امروز من است .منی که در حال حاضر از مال دنیا فقط یک کامپیوتر 1 میلیونی با کارخودم و یک موتور سی جی 125 700 تومانی  ،از محل پس انداز حقوق دوران خدمتم ؛ و 80 تومان هم پس انداز ، دارم 

اعتقادات و افکار انسان مدام در حال تغییر است .کل من علیها فان ؛ باید دید که اگر من هم جای از مابهترون بودم باز هم این اعتقادات را خواهم داشت یا خیر !! گربه دستش به گوشت نمی رسید می گفت پیف پیف!


برچسب‌ها: وثیقه میلیاردی, مهدی هاشمی, نامه 3 نهج البلاغه
 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت 8:11  توسط پیدای پنهان  | 

برگرفته از کتاب "من مدیر جلسه‌ام" نوشته رحیم مخدومی، انتشارات "رسول آفتاب"

پشت جلد کتاب اینو نوشته : تصورها این بود که آقا آمده امتیاز بده . فضا خیلی سنگین بود . فضای پر تنش و عصبی بعد از انتخابات ... آقا مستقیم رفت سمت صندلی و نشست . با تمام افراد هر چهار ستاد سلام و علیک کرد ... بعد خودش شروع کرد به صحبت : بسم الله الرحمن الرحیم . من خودم مدیر جلسه هستم . این جلسه رو خودم می گردونم . می خوام گوش بدم . دوستان هم هرکی هر مطلبی داره راحت بگه ...


لینک دانلود
قسمت 1 : (17.79 مگابایت)
http://www.nasimonline.ir/Images/New...3360495009.flv
قسمت 2 : (19.17 مگابایت)
http://www.nasimonline.ir/Images/New...4853031405.flv

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 0:0  توسط پیدای پنهان  | 
یه روزی جایی خوندم (+) که شکسته شدن بت ها تلخ است ، و امروز می توانم بفهمم که شکست بت یعنی چه؟! و می توانم بفهمم ؛ سخت تر از اینکه شکسته شدن "بت " خودت را با چشم خودت ببینی ، این است  که بت تو از شکسته شدن" بت های بزرگ خودش"و "خودت" بگوید!

از خطرات بت پرستی همیشه می ترسیدم .مخصوصا تصور اینکه زمانی بت تو سقوط کند. لذا معمولا سعی بر این بود که بت پرست نشوم.

کوچک بودن واقعا ازار دهنده ست. این که وقتی از زاویه خود به بت بزرگ بنگری و توهم بی نهایت بودن بت به تو دست دهد . اما دریغ از این که این بت انقدرها هم بزرگ نیست ، این منم که انقدر کوچکم که کوچکی خود را به حساب بزرگی بتم نوشتم .وآزار دهنده تر آن که نمی دانی که "کوچکی" و ناگهان کسی در همان عالم کوچکی ات ، "بت بزرگت" را بشکند. و اینجاست که پوچی به سراغ تو می آید و ترسی همانند ترس درون یک اقیانوس پر تلاطم در تاریکی محض شب !!! بدون نوح کشتی بان و ناامید به روشنایی و ناامید به نجات ! و این که چقـــــــــــــــدر در این عالم تنهاییم!!!

بسیار تلخ است ، وقتی، کسی که به مراتب از تو بزرگتر است و زمانی برای تو بت بوده  و "بت بزرگ " تو را بشکند ،بدون آنکه خودت به آن بزرگی برسی که بفهمی این بت نبوده بلکه "توهم بت " بوده.

و اینجاست که احساس می کنی چقــــــــــــــــــــــــــــــــــدر در این عالم تنهاییم !!!!

یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی

امروز با عزیزی بودم . بت هایم شکست . بدون آنکه آنقدر رشد کرده باشم ، بتوانم فروریختن بت هایم را نظاره کنم.شاید هم "بت شکن" امروزم را "تکفیر و انکار" کردم .کما اینکه ابراهیم بت شکن انکار شد. وحشت کردم . و امروز به همه چیز خود شک کردم ، توحید ، نبوت ، و حتی معاد خودم. مسیر واقعی کجاست؟؟؟!! چه کسی درست می گوید؟؟؟ راه راست کدام است؟؟؟! میان اندیشه های هر بتی که برای خودش در انبار ذهنت ،بتی ست ، حق با کدام بت است ، سنگ کدام بت را باید به سینه زد؟ چه کسی حق است؟ و شاید هولناکی قیامت نیز تا این حد اضطاب آور نباشد . سرگردانی در دریای پرتلاطم اندیشه ها 

داستان ابراهیم بت شکن و معرفی شدن "بت بزرگ " به عنوان مسبب بت شکنی قابل توجه است.یعنی رساندن انسان به جایی که خود درک کند بت بزرگی وجود ندارد!!!

حالت الان امروز من همانند رادیکال منفی است ، عبارتی که جز در فضای موهومی جوابی نخواهد داشت


برچسب‌ها: بت, رشد, بت بزرگ, بت شکن, ابراهیم خلیل الله
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 23:57  توسط پیدای پنهان  | 

سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین انجوی نژاد پیرامون مسائل غزه 

تشخیص و بصیرت

http://www.rahpouyan.com/pagesound.asp?tid=2630


ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر كه منابع طبیعی نداریم یا اینكه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است .ما فقیر هستیم برای اینكه رفتارمان چنین سبب شده است. 

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق كه (توسط كشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم ... 

فقر 
میخواهم بگویم ...... 
فقر همه جا سر میكشد ....... 
فقر ، گرسنگی نیست ..... 
فقر ، عریانی هم نیست ...... 
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ......... 
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا 
نیست ....... 
فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند ..... 
فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میكشد ..... 
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی مینشیند ...... 
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،* كه روزنامه های برگشتی را 
خرد میكند ...... 
فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ..... 
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... 
فقر ، همه جا سر میكشد ........

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 22:18  توسط پیدای پنهان  | 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1391ساعت 8:55  توسط پیدای پنهان  | 


از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت



جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را يک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست يابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شايد نتوانند به مقصد برسند واگرهم برسند ناگهان خود را در پايان خط می بينند. درحالی که نه به مسيرتوجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دير يا زود آدم پير و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است.آن وقت ديگر رسيدن به آرزوها و اهداف هم برايش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و يک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. …
جودی عزيزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از ديگران داريم آنها را دوست داريم و به آنها وابسته می شويم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بيشتر باشد علاقه و وابستگی ما بيشتر می شود. پس هرکسی را بيشتر دوست داريم و می خواهيم که بيشتر دوستمان بدارد بايد برايش خاطرات خوش زيادی بسازيم تا بتوانيم دردلش ثبت شويم.


دوستدارتو : بابالنگ دراز‬

 |+| نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 12:48  توسط پیدای پنهان  | 


يا أباذرٍّ، اِغْتَنِمْ خَمساً قَبلَ خَمس: شَبابَك قبلَ هَرَمِك، و صِحَّتَك قبلَ سُقمِك، و غِناكَ قبلَ فَقرِك، و فَراغَك قبلَ شُغلك، و حياتَك قبلَ موْتِك... فإن يکُن غدٌ لكَ فلْتَکُن فی الغدِ کما کنتَ فی اليوم و إنْ لم يکن غدٌ لك لم تندَمْ علی ما فرَّطْتَ فی اليوم . يا أباذرٍّ، کم من مُستقبِلٍ يوْماً لايسْتَکمِلُه و منتظِرٍ غداً لايَبلُغهُ... يا أباذرٍّ، کنْ علی عمْرك أشحَّ منك علی درهمِكَ و دينارِك...»1

«... اباذر، پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت بدان: جواني‌ات را قبل از پيري؛ سلامتي‌ات را قبل از بيماري؛ بي‌نيازي‌ات را قبل از فقر؛ اوقات بي‌كاري‌ات را قبل از مشغول‌شدن؛ زنده‌بودنت را قبل از مرگ... اگر فردايي براي تو بود، در آن مانند امروزت باش و اگر نبود، بر آن‌چه امروز از دست دادي پشيمان مباش.

 اباذر، بسا روزهاي آينده‌اي كه آن‌ها را كامل نمي‌كني و بسا فرداهايي كه منتظر آن‌اي و بدان نمي‌رسي! ...

اباذر، بر عمرت خسيس باش؛ بيش‌تر از آن‌چه بر درهم و دينارت...»


دیروز حوصله م سر رفته بود .گفتم یه خورده با این بازی های موبایل نوکیا 1200 م ور برم ببینم چی داره. باز کرمی شو آوردم .و مشغول شدم

بازی به این نحوه که این کرم "مستعد رشد " باید شروع کنه به جمع کردن امتیازات تا با گرفتن هر امتیاز "رشد " کنه.و در خلال این امتیاز گرفتنها " فرصت هایی" پیش خواهد آمد برای رشد و "امتیازبالاتر " اما بدون "رشد فیزیکی" کرم .بلکه رشد "وجودی و ارزشی" کرم.

شرائطی پیش می آد که  ممکنه کرم رشد فیزیکی داشته باشه اما چون زمان گرفتن" امتیازات ویژه " اما "مدت دار"رو از دست می ده .ارزش  و امتیاز کلی اون پایین باشه اما کرم جثه بزرگی به هم می زنه...

بازی به جایی رسید که "من کرم" حسابی رشد داشتم .اما "رشد فیزیکی" نه "رشد وجودی  وارزشی" .طوری که همین جور دور خودم می لولیدم و بالاخره هم... رشد دستو پا گیر و بی ارزش فیزیکی کرم باعث شد خودش زمینه "نابودی و تباهی" خود را فراهم کنه...

یادم به "فرصت های از دست رفته " و"امتیازات ویژه" ی خدادای عمر تباه شده ام ، افتاد . عمری که خدا زمینه "رشد ارزشی" رو بهم داد اما غافل شدم و دریغ از اندکی توجه!! .

و نتیجه اش شد :"رشد فیزیکی کرم گونه"

در حال رشد فیزیکی کرم گونه ام . همین امروز فرداست که... 

پی نوشت »:کاش نویسنده بودم و می تونستم مفهوم زمان و عظمتش رو براتون شرح بدم...و کاش می تونستم همه نهج البلاغه رو براتون تو این وبلاگ می اوردم.وصیت من :نهج البلاغه را n  بار مطالعه کنید و کاش می شد جوشن کبیر رو  n  بار تو این وبلاگ بنویسم.خداروشکر...

پی نوست 2: لطفا اگر کسی حکایت و نوشته و شعر  وهر چیز دیگه ای مرتبط با این پست داره ما رو بی نصیب نگذاره .اشعار مولوی  .و حکایات گلستان سعدی  و از این قبیل متون


برچسب‌ها: رشد فیزیکی, رشد کرم گونه, رشد وجودی, اغتنام فرصت, امتیاز ویژه, عمر
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 22:10  توسط پیدای پنهان  | 
 
  بالا